بایگانی موضوعی: نوشته‌ها و پژوهش‌های مصطفی نصیری

جدال با مدعیان / بخش چهارم / مصطفی نصیری

آن‌چه طباطبایی به من و نسل من آموخت بسیار بالاتر از آموختن بود. او به من و به نسل من کمک کرد تا به این «خودآگاهی» برسیم که از خود بپرسیم؛ ما چه نسبتی با «زمکان»ی که به جبرِ «تاریخ تولد» در آن هستیم، داریم؟… او به ما آموخت که باید «اغراض» را بیرون کشید و فهمید. در تاریخ به دنبال کلمه‌های نانوشته در میان سطور باشیم. به ما جرات داد تا از نام‌های باشکوه، اما پوشالی، نهراسیم و آن‌ها را به سوال بکشیم. ما را به این خودآگاهی رساند تا ایران را یک «مشکل فلسفی» بدانیم. تحت هیچ شرایطی (با/از) آن قهر/ فرار نکنیم.

 

جدال با مدعیان / مصطفی نصیری

‌«وزارت» از جمله سازمان‌های اداری ایرانی است که در سیر تاریخی خود به یک «نهاد» مهم در ساختار قدرت در ایرانِ قبل و بعد از اسلام تبدیل شد. منظور از «نهاد» آن سازمانی است که به‌دلیل کارکردی که در حسن اداره امور کشور ایفاء کرده، ضرورت وجودی آن در گذر زمان چنان تثبیت شده است که حاکمان بعدی نمی‌توانند آن را برهم بزنند. ضرورت وجودی این نهاد چنان در ایران تثبیت شده بود که با الحاق ایران‌زمین به جهان اسلام، این نهاد مجدداً احیاء و به کل جهان اسلام، که باچنین تجربه‌ای آشنایی نداشتند، تحمیل شد.

 

تداوم در گسست / مصطفی نصیری

آقای یدالله موقن، از مترجمین پرکار و شناخته شده است که در حوزه فلسفه به ترجمه مشغول است. اخیرا مقاله‌ای از ایشان در صفحه فیسبوکشان خواندم که به نوعی نقد آقای طباطبایی بود، اما نکته غریب این نقد در این است که کانون آن، نه نقدی بر گفته‌ها و نوشته‌ها، بلکه نقدی بر نگفته‌ها و ننوشته‌های طباطبایی است.

 

گسست میان نظر و عمل / مصطفی نصیری

‌از «تلخند»‌های روزگار ماست که کسانی از بیرون ایران و تحت لوای برخی اندیشمندان دست چندم بیگانه، کسی را که قلبش در قلب میهن و با مهر او می‌تپد، متهم به «بیگانگی» با مسایل وطن کنند!؟ طباطبایی تاکنون متهم بود که در مقام یک «مراد» در اندیشه و عمل «مرید» پروری است اما با کشف شگرف زوج بروجردی/ شمالی، که دومی از علاقمندان نشاندار دکتر سروش است، معلوم شد که او خود «مرید»ی برای هگل بوده است؟! عجبا!

 

جدال قدیم و جدید / مصطفی نصیری

…به نظر من وقوع این مواجهات به توضیحی که خواهم داد ناگزیر بود و  پیش‌بینی‌ام این است که با نزدیکتر شدن طرح پژوهشی طباطبایی به دهه‌های اخیر، دامنه این مواجهات بیشتر هم خواهد شد، و هم‌چنین امکان جریان مباحث در یک سیر منطقی متفق علیه هم، با توجه به این که طرفین مجادله در یک سطح علمی و معرفتی نیستند و منطق واحدی بر اندیشه آنان حاکم نیست، هرچند ناممکن نبوده و نخواهد بود ولی انتظار بیهوده‌ای است، زیرا، یک طرف مواجهه یعنی آقای طباطبایی، فیلسوف روشمندی است که نه از حوزه تخصص خود خارج می‌شود و نه دراین حوزه، معامله و تعارف می‌کند. اما طرف‌های مقابل، در بهترین حالت روشنفکران ذوفنون و تمثیلاً پرندگان سبکبالی هستند که در طرفة العینی از شاخ فلسفه و سیاست به عرفان و تصوف، و از آن‌جا به ذوق و ادب و هر شاخه دیگری که لازم آید، می‌جهند. بنابراین منطقی را که بتواند میان این دو صنف ناهمگون، دیالکتیک ایجاد کند، نمی‌توان سراغ جست.

 

نوشته‌های جدیدتر »