«

»

Print this نوشته

هشیاری و ایستادگی بعد از انتخابات / فرخنده مدرس

روحانی به عنوان سیاستمداری در کانون قدرت، در طول چهاردهه حکومت اسلامی، بی واسطه و از نزدیک شاهد بزرگترین تغییرات در مردم و در روحیات، رفتار و افکار آنان و شاهد دگرگونی‌های اساسی در مطالبات و سمت‌گیری نسل‌های جوان کشور بوده است. او به عنوان فردی در بالاترین نهادهای ادارۀ کشور، نگاه واقع‌بینانه خود را نمی‌تواند و نمی‌خواهد بر ناتوانی نظام سیاسی کنونی در پاسخگویی به این تغییرات و مطالبات و سمتگیری نسل‌های تازه و نیازهای امروز و فردای آنان، بربندد.

هشیاری و ایستادگی بعد از انتخابات

فرخنده مدرس

انتخابات دورِ دوازدهم ریاست جمهوری با انتخاب مجدد حسن روحانی، پایان یافت و خیابانهای شهرهای بزرگ و کوچک کشور سرشار از سرور و رقص و پایکوبی مردم و جوانان پیروز در این انتخابات گردید؛ بی آن که از میان این ارادۀ جمعی که به پشتیبانی حسن روحانی برخاست، کمتر کسی، حتا خوشبین‌ترین‌ها، در این خیال بسر بَرَند که بار مشکلات کشور و پیچیدگی حل آنها، کاهش یافته یا از ضرورت بیداری و هشیاری در ادامۀ نبرد و از سختی آن کاسته شده باشد.

نخستین سخنان رئیس جمهور، چه خطاب به مردم، در فردای انتخابات و چه در هیئت دولت، روز پس از آن، نیز بیش از آن که پیامی شادمانه از پیروزی در انتخاباتی سخت باشد، تأکید و تکیه‌ای بود بر مردم و بر ضرورت ادامۀ حضور فعال و هوشیارانۀ آنان در برابر موانع و دشواری‌هایی که بر سر راه تحقق مطالبات اقشار مختلف و در مسیر قوام‌بخشی بنیادها و ارکان کشور قرار داشته و قرار داده خواهد شد. روحانی در این سخنان از روشنگری و نقد رفتار و افکار نیروهای مخالف حقوق مردم در درون قدرت نیز کوتاه نیامد و همچنان بر ضرورت تجدید نظر در سیاست‌های خلاف منافع مردم و کشور از سوی گروه‌ اقلیت در نظام سیاسی کشور تأکید نمود. حضور آرام وی در کنفرانس مطبوعاتی بعد از انتخابات و پاسخ‌های مسالمت‌جویانه اما استوار وی در برابر مخالفان بیرون و دورن، هماهنگ با تصویری قرار گرفت که روحانی، در نظر و در عمل در چهار سال گذشته و در زمان مبارزۀ انتخاباتی از خود ارائه نموده بود؛ چهرۀ سیاستمداری واقع‌بین ‌با افق فکری باز و آگاه‌ به وضعیت سخت درونی و موقعیت دشوار بیرونی کشور. رئیس دولتی که در ارائۀ تصویر از ابعاد واقعی دشواری‌ها و کاستی‌ها از یک سو، و ممکن شمردن دگرگونی و بهبود با اتکا به مردم از سوی دیگر، به ایرانیان اطمینان و امید می‌دهد. او هم بر بزرگی مشکلات و موانع و کاستی‌ها آگاه است و هم به پویایی و استعداد و ارادۀ هوشیارانه برای تغییر در این ملت امیدوار. روحانی به عنوان سیاستمداری در کانون قدرت، در طول چهاردهه حکومت اسلامی، بی واسطه و از نزدیک شاهد بزرگترین تغییرات در مردم و در روحیات، رفتار و افکار آنان و شاهد دگرگونی‌های اساسی در مطالبات و سمت‌گیری نسل‌های جوان کشور بوده است. او به عنوان فردی در بالاترین نهادهای ادارۀ کشور، نگاه واقع‌بینانه خود را نمی‌تواند و نمی‌خواهد بر ناتوانی نظام سیاسی کنونی در پاسخگویی به این تغییرات و مطالبات و سمتگیری نسل‌های تازه و نیازهای امروز و فردای آنان، بربندد.

بزرگترین دگرگونی که مردم ایران، در طول سه دهه مبارزۀ پیگیر در همۀ عرصه‌ها از عهده آن برآمده‌اند، تغییر در فرهنگ گذشتۀ خود و لاجرم در فرهنگ سیاسی خویش بوده است، آن هم از مسیر دگرگونی در جهان‌بینی دشمنی، خشونت، سلطه‌جویی و تجدید نظر در فرهنگ خودی و غیر خودی و دوری گزینی از نفی و حذف دیگری، کنار گذاشتن بی‌مسئولیتی در برابر خود و بریدن از افکار قضا و قدری و احساس مظلومیت.

 مردم در این سه دهه از خود و از آن روحیه و فرهنگ گذشته بسیار فاصله گرفته‌اند و امروز، مسالمت‌جویی، صلح، آزادمنشی، مدارا و رواداری و احترام به حق دیگری، و احساس مسئولیت در برابر خود و بدست گرفتن سرنوشت خویش را می‌خواهند. در بارۀ نقطۀ آغاز و عوامل و علل مؤثر در این دگرگونی عظیم فرهنگی می‌توان بحث‌‌ها کرد و به جدال‌های بسیار دامن زد، اما در نتایج و تأثیرات عمیق این دگرگونی در حوزه‌های گوناگون زندگی شخصی و اجتماعی و در عرصه‌های بین‌المللی و نزد افکار جهانی نمی‌توان تردید داشت. ملت و مردمِ امروز ایران دیگر آن تصویر و تصوری نیستند که چهل سال پیش از خود به نمایش می‌گذاشتند. میان نسل‌های گذشته و نسل‌های امروز شکاف عظیم فرهنگی، فکری و رفتاری پدیدار شده است؛ شکافی که گسترش ابعاد و تأثیر آن را در همۀ حوزه‌ها و به ویژه در حوزۀ سیاست و نظام سیاسی کشور و نهادهای قدرت نیز می‌توان دید.

شکاف عمیق و فاصله‌ای که ملت ایران از نظر فرهنگی میان گذشته و امروز خویش انداخته است، صف او را به عنوان یک ملت، استوارتر و یکپارچه‌تر کرده است. روحانی به درستی و با واقع‌بینی بر این یکپارچگی واقف و بارها در سخنان خود بر آن انگشت گذاشت و گفت که؛ هیچ کس و هیچ نیرویی تحت هیچ عنوانی اعمم از طبقاتی، قومی و مذهبی، قادر به شکستن یگانگی و همبستگی این ملت، نخواهد بود. و هم‌ او، با همان واقع‌بینی و با شجاعتی بی‌نظیر در طول عمر چهل سالۀ حکومت اسلامی، بر این نکته نیز اذعان داشت که مردم در ایستادگی برای تغییر و با حفظ یکپارچگی خویش، موفق شده‌اند در صف حکومت‌گران و در درون نظام سیاسی و نهادهای قدرت شکافی عظیم و عمیق بی‌اندازند و او خود و بسیاری از سران و افراد دیگر رژیم اسلامی در این سوی شکاف و در کنار مردم ایستاده است.

ایجاد شکاف در درون دستگاه قدرت و نهادهای ادارۀ کشور و دوپارچگی نظام سیاسی را نیز باید از مهتمرین و بزرگترین دستاوردهای مردم ایران به حساب آورد؛ اما در عین حال نباید از اهمیت و پتانسیل چالشگری آن در سرنوشت کشور غافل ماند. در حالی که شکاف در نظام سیاسی کشور و نهادهای قدرت، یکی از مهمترین دستاوردهای مبارزات پیوستۀ مردم ایران است، در عین حال یکی از مهمترین مشکلات و معضلات چند وجهی نیز هست و در برخورد و هدایت آن بیش از همیشه به درایت مردم و فراست و کیاست دولت نیازمند است.

شکافی که در یک سوی آن رهبر جمهوری اسلامی و نهادهای زیر فرمانش ایستاده ــ و در تقویت آن بخش بزرگی از فرمانده‌هان نیروهای نظامی ـ امنیتی سپاه و بسیج نقش تعیین‌کننده‌ای دارند ــ کار را بر دولتی که در سوی دیگر شکاف و در کنار مردم ایستاده است، دشوار می‌سازد. نیروی آنسوی شکاف جز به سلطۀ اختناق و سرکوب در درون، و ایجاد تنش و آشوب در بیرونِ مرزهای کشور نمی‌اندیشد. در کارشکنی در کار دولت دستی باز بر منابع اقتصادی و سیاسی اما سری خالی از سودای حفظ کشور و منافع آن دارد. اما دولتی که بر عاقبت کشور نگران و از آیندۀ نظام هراسان است و راهی جز گشایش فضای آزادی و امنیت و بهبود وضعیت اقتصادی با تکیه به حضور مردم نمی‌شناسد، و در بیرون مرزهای ایران به دنبال تنش‌زدایی و حل بحران‌های بین‌المللی از طریق مذاکرات مسالمت‌آمیز است و در پی حفظ حقوق و منافع ملی‌ست؛ در پیشبرد سیاست‌های خود، آن تنش‌آفرینی بیرونی، خشونت و سرکوب درونی را همچون سد سکندری در برابر خویش دارد. کار بر چنین دولتی، به رغم حمایت اکثریت مردم کشور، بسیار دشوار است و مردم روشن‌بین ایران بر این دشواری خوب واقفند.

 مردمانی که به روحانی و دوام دولتش رأی داده‌اند خوب می دانند که ما اگر تنها با استبداد و اختناق و بحران آزادی به مثابۀ یک امر صرفاً درونی مواجه بودیم، و در این نبرد درونی، جهان و منطقه یار بود و نه بار و تهدید، منطق سیاسی جز به تعمیق مبارزه و رفتن تا مرحلۀ گسست کامل و قطعی آن، به راه و روش دیگری حکم نمی‌کرد. اما مرزهای ناآرام، منطقۀ سراسر آشوب، درگیری در جنگ‌های منطقه‌ای، صف دولت‌های مخالف ایران تا مرز دشمنی آشکار و آشتی‌ناپذیر، تهدید نیروهای تروریستی که از سوی دشمنان ایران، بی‌هیچ شرم و واهمه‌ای، تجهیز و آماده علیه ایران نگه داشته می‌شوند، دست مردم و دست دولت برگزیدۀ آن را در بی‌باکی برای دامن زدن به شکاف درونی تا پایان راه که احتمال و خطرجنگ با دخالت بیگانگان را با خود دارد، می‌بندد.

هیچ کشورِ مبتلا به چندپارگی در نظام سیاسی و با وجود شکاف عمیق میان نهادهای قدرت و نگاه‌دارندۀ آن، قادر به ایجاد ترس در دل‌های ناپاک کشورهایی که سر دشمنی با آن کشور و خیال نابودیش را دارند، نخواهد بود. هیچ کشور درگیر درخود و در ستیز با خود، نمی‌تواند در لحظۀ مقتضی یکپارچه، منسجم و متحد از سرزمین و از ملت خود به کمال دفاع کند.

مردم ایران هم بر شرایط حساس و پر خطر ایران واقفند و هم به آرمان‌های خود وفادار. آنها هم اصول و الویت‌های سیاسی و هم دشواری راه هدایت و پیشبرد اهداف خود را، در چهارچوب حفظ کشور به هر قیمت، می‌شناسند. حمایت شورانگیز و گستردۀ این مردم از گزینش مجدد روحانی و همسویی شایسته او با مردم و مردم با او جز با نگاه به این تصویر قابل توضیح و قابل درک نیست. آن کسانی که در این تصویر آشکار و روشن بر لوح ایران می‌نگرند، اما آن را نمی‌بینند، باید راز بی‌اعتباری و بی‌ربطی خود را جستجو کنند.